یکشنبه 20 فروردین 1391 10:17 ب.ظ
نویسنده :
حسام
اگه گرفتی چی میگه این عكس؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.نفهمیدی؟
.
.
.
.
..
..
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
..
جدایی نادر از سیمین!!!
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
شنبه 19 فروردین 1391 11:39 ب.ظ
نویسنده :
حسام
گزارش تصویری
طبق گفته عکاس این عکس ها این شیرماده پس از شکار آهو و شروع به خوردن آن متوجه می شود که شکارش باردار بوده است...
،طبق
گفته عکاس این عکس ها این شیرماده پس از شکار آهو و شروع به خوردن آن
متوجه می شود که شکارش باردار بوده است.بلافاصله از خوردن شکار دست بر
میدارد و سعی می کند بچه را به شکم مادر برگرداند.پس از نا امید شدن از
تلاش و اطمینان از مرگ بچه آهو، آن را آرام با دهانش بر میدارد و در کنار
جسد مادرش می خواباند.
طبق گفته عکاس او مدتی کنار آهو و بچه اش می نشیند و نظاره گر آنها می شود و سپس کمی آنطرف تر دراز کشیده و استراحت می کند.
عکاس
در ادامه می گوید که حدود سه ساعت از خوابیدن شیر گذشت و ساکت بودن و بی
حرکتی آن او را به شک انداخته بود تا اینکه دل را به دریا زد و به سمت شیر
رفت.
با رسیدن به شیر متوجه میشود که او مدتهاست در اثر فشار روحی سکته کرده و مرده است!!!








دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
شنبه 12 فروردین 1391 04:55 ب.ظ
نویسنده :
حسام
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانی بودند.
یکروز همینطور که در کنار استخر قدم می زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
وقتی دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم.
خبر
خوب این است که می توانی از آسایشگاه بیرون بروی، زیرا با پریدن در استخر و
نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانی خود را برای واکنش نشان دادن
به بحران ها نشان دادی و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود
اراده و تصمیم در توست.
و
اما خبر بد این که بیماری که تو از غرق شدن نجاتش دادی بلافاصله بعد از
این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و
متاسفانه وقتی که ما خبر شدیم او مرده بود.
.
.
.
.
هوشنگ که به دقت به صحبت های دکتر گوش می کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...
حالا من کی می تونم برم خونهمون؟!
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 11 فروردین 1391 05:38 ب.ظ
نویسنده :
حسام
نام روزهای هفته فرنگی از گاهنامه کهن ایرانی برگرفته شده است می دانیم که نام روزهای هفته در ایران باستان بدین گونه بوده است:
کیوان شید (شنبه):نخستین
روز هفته به نام کیوان شید نامگذاری شده است که تشکیل شده است از کیوان +
شید. کیوان بعد از مشتری بزرگترین سیاره شمرده میشود که 700 برابر زمین
است. آنرا زحل نیز نامیده
اند. شید نیز به چم (معنی) نور و روشنایی است. از این رو روز نخست ایرانی
حکایت از سیاره روشن و نورانی را دارد.
مهر شید (یکشنبه):روز
دوم از هفته مهرشید است که مهر آن به چم (معنی) دوستی و مهربانی در پهلوی
میتراست. مهر برگرفته شده از آئین هفت هزار ساله میترایی است. مهر همچنین
ایزد عهد و پیمان است و در اوستا آمده است که هیچ چیز بر ایزد مهر پوشیده
نخواهد بود. نامگذاری این روز به مهرشید حکایت از تعهدی است که بین مردمان
باید برقرار باشد زیرا در ایران باستان پیمان شکنی و دروغ بزرگترین گناهان
به حساب می آمده است. شید
نیز به چم (معنی) روشنایی و نور می باشد.
مهشید (دوشنبه):مه
بر گرفته شده از ماه است که این نیز از آیین میترایی کهن ایرانی آمده است.
خورشید و ماه از تندیس های آئین میترایی بوده است که نشان از قدرت و
پویایی جهان آفرینش داشته است. سومین روز هفته در ایران باستان به نام این
نماد خداوند نامگذاری شد و آنرا مهشید به چم (معنی) ماه روشن و نورانی نام
گذاشتند.
بهرام شید (سه شنبه):بهرام
برگرفته شده از ورهرام زبان پهلوی باستان است و از یک سو نام ستاره مریخ
است. بهرام ایزد پیروزی در
ایران باستان شمرده می شده است و اندیشه نیاکان ما بر این بوده است که
خداوند یکتا (اهورامزدا) نیروی هایش را برای اجرا در بین افراد بشر بین
ایزدان (فرشتگان) خود تقسیم نموده است تا آنان آنرا برای مردمان پیاده
کنند. از این رو بهرام ایزد پیروزی نامیده شده بوده است و چهارمین روز هفته
به نام روز پیروزی روشنایی بر تاریکی و غلبه انسان بر بدی ها و اهریمن
نامگذاری شده است.
تیرشید (چهارشنبه):تیر
برگرفته شده از تیشتر پهلوی است. نیاکان ما تیر را ایزدان و نگهبان باران
نامگذاری نموده اند و اینگونه می پنداشته اند که
اهورامزدا برای یاری رسانی به کشاورزان و جلوگیری از خشکسالی و باروری
زمین و سبز و سالم و پاکیزه ماندن جهان به ایزد باران فرمان میداده است که
به یاری مردمان برسد. در کل این روز به نام روز روشنایی باران و خواست
پروردگار برای حفظ طبیعت نامگذاری شده است.
اورمزد شید (پنجشنبه):اورمزد
نام دیگری از دهها نام اهورامزدا است که همه حاکی از قدرت و توانایی
پروردگار است. این نام از واژه های پهلوی ارمزد، هرمزد، اورمزد، هورمزد،
اهورامزدا، مزدا گرفته شده است. از این رو پنجمین روز هفته به نام روز
روشنایی خداوند
نامگذاری شده است. از اینرو این واژه هنوز به گونه ای دیگر در شب های جمعه
برقرار است و هنوز تصور مردمان ما بر این است که شب های جمعه روز ارتباط
با خداوند و فوت شدگان است.
ناهید شید (آدینه):ناهید
همان آنهیته یا آناهیتا است که ایزد آب قرار گرفته است. در اوستا آناهیتا
به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا، قدی بلند و اندامی تراشیده نام نهاده شده
است و نام دیگر ستاره ونوس نیز آناهیتا یا ناهید است. در کل روز جمعه روز
روشنایی آب و مظهر بخشندگی و عنایت پروردگار نامگذاری شده است.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 11 فروردین 1391 05:34 ب.ظ
نویسنده :
حسام
ارسال شده در:
خانواده ،
این پیام نه تنها برای بچه هایمان بلکه برای همه ما که در این جامعه امروزی زندگی می کنیم موثر می باشد.
یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی
در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته
شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح
سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای
پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.
رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟))
جوان پاسخ داد: ((هیچ.))
رئیس پرسید: ((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟))
جوان پاسخ داد: ((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های
مدرسه ام را پرداخت می کرد.))
رئیس پرسید: ((مادرتان کجا کار می کرد؟))
جوان پاسخ داد: ((مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.))
رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد.
جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد.
رئیس پرسید: ((آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟))
جوان پاسخ داد: ((هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و
کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه، مادرم می تواند سریع تر از من رخت بشوید.))
رئیس گفت: ((درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید،
و سپس فردا صبح پیش من بیایید.))
جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است.
وقتی که برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.
مادرش احساس عجیبی می کرد، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان
نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش
سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده،
و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی ها خیلی دردناک
بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد.
این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را می شوید تا
او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود
برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند.
بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش
یواشکی شست.
آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند.
صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت.
رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد، پرسید:
((آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید
و چه چیزی یاد گرفتید؟))
جوان پاسخ داد: ((دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.))
رئیس پرسید: ((لطفاً احساس تان را به من بگویید.))
جوان گفت:
1-اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، موفقیت امروز من وجود نداشت.
2-از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم، فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشوار
است برای اینکه یک چیزی انجام شود.
3-به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.
رئیس شرکت گفت: ((این چیزیست که دنبالش می گشتم که مدیرم شود.))
می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند، کسی که زحمات دیگران را
برای انجام کارها بفهمد، و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید.
بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد، و احترام زیردستانش را بدست آورد.
هر کارمندی با کوشش و بصورت گروهی کار می کرد. عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت.
یک بچه، که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است از روی عادت به او داده اند،
((ذهنیت مقرری)) را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم می داند. او از زحمات والدین خود
بی خبر است. وقتی که کار را شروع می کند، می پندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد، زمانی که
مدیر می شود، هر گز زحمات کارمندانش را نمی فهمد و همیشه دیگران را سرزنش می کند. برای این جور شخصی،
که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد، ممکن است یک مدتی موفق باشد، اما عاقبت احساس کامیابی نمی کند.
او غر خواهد زد و آکنده از تنفر می شود و برای بیشتر بدست آوردن می جنگند. اگر این جور والدین حامی هستیم،
آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می دهیم یا در عوض داریم بچه هایمان را خراب می کنیم؟
شما می توانید بگذارید بچه هایتان در خانه بزرگ زندگی کنند، غذای خوب بخورند، پیانو بیاموزند،
تلویزیون صفحه بزرگ تماشا کنند. اما هنگامی که دارید چمن ها را می زنید، لطفاً اجازه دهید آن را تجربه
کنند. بعد از غذا، بگذارید بشقاب و کاسه های خود را همراه با خواهر و برادر هایشان بشویند.
برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید، می خواهید که آنها درک کنند، مهم نیست که
والدین شان چقدر ثروتمند هستند، یک روزی موی سرشان به همان اندازه مادر شخص جوان سفید خواهد شد.
مهم ترین چیز اینست که بچه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات و تجربه سختی قدردانی کنند و
یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها با دیگران کار کنند.
__
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 11 فروردین 1391 01:44 ب.ظ
نویسنده :
حسام

تصاویر زیبا و خلاقانه از استفاده مورچه های واقعی
به عنوان مدل که لبخند را به چهره شما به ارمغان
می آورد.
عکاسی های ماکروی زیبا از هنرمند با استعاد
روسی اندری پاولوف.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
پنجشنبه 10 فروردین 1391 12:33 ب.ظ
نویسنده :
حسام
اگرچه این کانسپت شباهتهایی به کانسپتStartman که اخیرا در gizmag
معرفی شد دارد؛ برگرفته از حمل و نقل شبه maglev روی خشکی است و اگر به
واقعیت تبدیل شود میتواند مسافران را از نیویورک به پکن طی دو ساعت جابجا
کند. حامیان پروژهی حمل و نقل لوله خلاء – (Advocates of Evacuated Tube
Transport (ETT -ادعا میکنند که این نوع حمل و نقل بی سر و صدا بوده و از
هواپیماها قطارها، ماشینها و جتها ارزان تر است.
این کانسپت در واقع قرار دادن
قطار ابررسانا maglev در لوله های خلاء است. کپسولهای انتقال (مخصوص حمل
مسافران) با استفاده از موتورهای الکتریکی خطی تا زمانی که به سرعت از پیش
تعیین شده برسد شتاب دهی میشوند. موتورها در لولههای خلاء قرار دارند و
کپسولهای انتقال در لوله حرکت میکنند، بدون نیاز به قطعات فعال حرکتی یا
الکتریکی. ابررساناهای غیرفعال به کپسولها اجازه میدهند تا در لوله
شناور بمانند در حالی که جریانهای گردابی القاء شده در مواد ابررسانا
کپسول ها را به حرکت در میآورند.

بهرهوری چنین سیستمی بسیار
زیاد خواهد بود، به طوری که انرژی الکتریکی مورد نیاز برای سرعت بخشیدن به
یک کپسول حین کم شدن سرعت آن تا حد زیادی میتواند پس گرفته شود. عملیترین
مدل این سیستم بر اساس کپسولهایی به اندازهی اتومبیل است که در لولههای
خلاء maglev به قطر ۱٫۵ متر حرکت میکنند. لولههای maglev همیشه در شرایط
نزدیک به خلاء نگهداری شده و کپسولها در قسمتهایairlock در ایستگاههای
طول مسیر وارد و خارج میشوند.

پس از این که کپسولها به سرعت
اختصاص داده شده رسیدند (حدود ۴۰۰۰ مایل در ساعت یا ۶۵۰۰ کیلومتر در ساعت)
با باقی ماندهی سرعت خود به حرکت در لولهی خلاء ادامه میدهند. اصطکاکی
بین کپسولها و هوا وجود ندارد و اگرچه نواسانات کوچک در تعلیق maglev باعث
کمی ناکارامدی میشود. این بخش کوچکی از انرژی جنبشی زیاد یک کپسول اشغال
شده است، که این نسبت با یک اتومبیل ۵۵۰ کیلوگرم با سرعت ۴۰۰۰ مایل در ساعت
فقط حدود ۲۴۴ کیلو وات ساعت است.

سرعت کپسول بستگی به طول مسیر
دارد، همان طور که به زمان شتابگیری نیز بستگی دارد. با یک شتاب نامی
مفروض حدود ۳ دقیقه طول میکشد تا ۱ گرم به سرعت ۴۰۰۰ مایل در ساعت دست
یابد. در این نقطه کپسول بیش از ۱۰۰ مایل طی میکند. ET3.com, Inc معتقد
است که ۳۷۰ مایل در ساعت (۶۰۰ کیلومتر در ساعت) سرعت مناسبی برای سفرهای
کوتاه است. لولهها میتوانند به هم وصل شده و مانند بزرگراهها یک شبکه
را تشکیل دهند، با کپسولهایی که به طور خودکار مسیر خود را طی میکنند اما
مسیرهای کوتاه و بلند نیازمند لولههای جداگانه برای جلوگیری از
تاخیرهای زمان بندی است. دور دنیا در ۶ ساعت سرعت مداری نیست بلکه فواید
عملی این کانسپت است و کالاها و مسافران به سرعت به مکان مورد نظر منتقل
میشوند.
اعضای کنسرسیوم ET3
با کمپانیهایی در چین؛ جایی که میگویند بیش از دوجین مجوز برای شرکت
فروخته شده است همکاری میکنند و همچنین طبق ادعای مالکان این شرکت، بیش از
۶۰ مجوز در ۵ کشور مختلف فروخته شده است. مجوز ها در وبسایت ET3 با
قیمت ۱۰۰ دلار آمریکا به فروش میرسند. اکثر مردم از هیئت مدیره انتظار
دارند که هر چه زودتر این کانسپت به واقعیت بدل شود. این شرکت در حال
توسعهی یک گردش مجازی سه بعدی این سیستم برای ارائهی جزئیات به کسانی است
که به آن علاقمند هستند. متاسفانه قرار بوده که این گردش مجازی در سال
گذشته راه اندازی شود اما هنوز اتفاقی نیافتاده است.
عملی شدن کانسپت یا امید واهی؟ شما چطور فکر می کنید؟
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
پنجشنبه 10 فروردین 1391 04:02 ب.ظ
جمعه 26 اسفند 1390 08:46 ق.ظ
نویسنده :
حسام
خب ، اول از همه میشینیم پشت فرمون یه نگاهی بهش میندازیم !
بعدش چک میکنیم ببینیم ماشین چیزی کم و کسر ندشته باشه !
حالا به آقای خونه میگید که من ۱۰ دقیقه میرم خرید و برمیگردم
تو هر نیم ساعت یه بار به غذا سر بزن نسوزه ، فهمیدی !؟ همین شکلی میگید !
قبل از هر چیری چی پی اس ها رو روش کنید
یه وقت گم نشیم . کار از محکم کاری عیب نمیکنه !
خب حالا استارت بزنین ، یه چیزی زیر پاتون اذیتتون میکنه انگار
همون رو فشار بدین ! ماشین راه میافته
ماشین دنده اتوماتیک هستش،ترمز دستی هم قبلا سیمش پاره شده تو خرید قبلی !

بله ، خیلی کیف میده
!
اما یهو ….!
در اینجور مواقع کاری از دست شما بر نمیاد!
خونسرد باشید و به رانندگی ادامه بدید ببینیم چی میشه
معمولا اینجوری میشه !
خب دیگه پیش میاد ! اما سابقه نشون داده
بعضی از بانوان از وجود دنده هوایی در ماشین پی بردند !
در این قسمت از آموزش ، شما قطعا کاری از دستتون بر نمیاد !
موبایل خود را بردارید و با حفظ خونسردی به آقاتون اطلاع بدید
ضمن اینکه بیاد داشته باشید ، چیزی از ارزش های شما کم نخواهد شد !
فعلا مرحله اول آموزش رو پشت سر گذاشتید .
از علاقه مندان به شرکت در سمینار بانوان راننده دعوت میشود
در چند روز آینده در این مراسم با شکوه شرکت نمایند
تصویری از گرد هم آیی سال پیش بانوان راننده !
.
.
.
.
.
.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
دوشنبه 22 اسفند 1390 12:17 ق.ظ
نویسنده :
حسام
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
یکشنبه 21 اسفند 1390 11:13 ب.ظ
نویسنده :
حسام

رستوران گردان این برج بزرگترین رستوران گردان جهان است که بخش متحرک آن
در هر ساعت ۳۶۰ درجه میچرخد تا بازدیدکنندگان امکان تماشای تهران در تمام
جهتها را داشته باشند.
مدیرعامل برج میلاد درباره نرخ غذاهای این رستوران تصریح کرد یک وعده شام
در رستوران گردان برج میلاد در ارتفاع ۲۵۰ تا ۳۰۰ متری برای هر نفر ۱۶۸
هزار تومان هزینه دارد که شامل بوفه آزاد انواع غذاهای ایرانی، فرنگی و
محلی بههمراه انواع سالاد، نوشیدنیها و مخلفات دیگر است.
استفاده از این رستورانها در حال حاضر برای شام از ساعت ۲۰:۳۰ تا ۲۱:۳۰ و
۲۱:۴۵ تا ۲۳:۱۵ امکانپذیر است که شهروندان باید نسبت بهرزرو آن از طریق
تماس با شماره تلفن ۸۴۳۶۱۵۱۴ اقدام کنند. همچنین برگزاری میهمانیهای
گروهی ارگانها و نهادها نیز در این رستورانها امکانپذیر است.
رستوران گردان برج میلاد در ارتفاع ۲۷۶ متری سطح زمین قرار دارد. این
رستوران به مبلمان زیبا و راحت مجهز بوده و طراحی زیبای کف و سقف به همراه
نقش برجسته دیواری که تصویری از شاهنامه را نشان میدهد، از جاذبههای بصری
آن است.
رستوران ویژه این برج هم که در ارتفاع ۲۹۲ متر قرار دارد با الهامگیری از
نقوش سنتی طراحی شده و فضایی مطلوب را جهت معرفی فرهنگ کشور فراهم آورده
است.
برج میلاد علاوه بر جاذبه های فراوان و
برخورداری از مدرن ترین و بهترین تکنولوژی ها ارتباطی و فناوری روز دنیا،
بعنوان یک نماد ملی، مهد آثار تاریخی،فرهنگی و هنری اسلامی و ایرانی است.
در طراحی و معماری برج میلاد از آثار و
نقوش فرهنگی ایرانی و اسلامی استفاده شده است. در بسیاری از قسمت های این
برج از طرح ها و نقشه هایی استفاده شده است که با فرهنگ و هنر اسلامی و
ایرانی بسیار عجین است.
نمایش آثار نفیس هنری، تاریخی و صنایع دستی
در گالری های واقع در برج برای شناساندن فرهنگ کهن ایران به بازدیدکنندگان
داخلی و خارجی، تماشای پرده های شاهنامه که بر روی دیوارها و ستون های
رستوران گردان نصب گردیده است، نمایش عناصر اصلی حیات و افسانه و تمثیل های
ایرانی و اسلامی در گنبد آسمان که برگرفته از فرهنگ و تمدن چند هزار ساله
ایران است، نمونه هایی از این آثار تاریخی، فرهنگی و هنری برج میلاد است.
آن طور که مسوولان برج میلاد می گویند، این رستوران گنجایش پذیرش ۴۰۰ نفر
را دارد که در حال حاضر برای ۳۳۰ نفر مبلمان شده است. رحیم مطهرنژاد مدیر
عامل برج میلاد با دفاع از عملکرد رستوران گردان برج میلاد به «دنیای
اقتصاد» گفت: این رستوران قرار است حافظ شان جمهوری اسلامی و محل پذیرایی
از میهمانان مهمی همچون رییس جمهور و هیات همراه باشد.
البته از پیش از سال نو برج میلاد تهران از
میان ۱۰ شرکت متقاضی، یک شرکت خصوصی را به عنوان بهره بردار رستوران گردان
انتخاب کرد و در حال حاضر بیش از ۳۰۰ میلیون تومان اجاره بها در ماه
دریافت می شود.
این همان نکته ای است که رحیم مطهرنژاد،
مدیرعامل میلاد تهران به عنوان علت قیمت های بالای رستوران به آن اشاره می
کند و می گوید: این رستوران در مجموع با احتساب هزینه های پرسنل آموزش دیده
تشریفات و پیش خدمت ها که برای هر میز ۲ نفر در نظر گرفته شده و هزینه های
آب و برق و … حدود ۷۰۰ میلیون تومان هزینه در بردارد.
وی در عین حال تاکید کرد که این رستوران
غذاهای خارجی را با آخرین روش های پخت آشپزان آموزش دیده خارجی ارائه خواهد
کرد که این موجب گران شدن هزینه میهمانان می شود.همچنین به گفته مطهرنژاد،
حضور متخصص تغذیه در کنار میهمانان و گران ترین مبلمان های جهان در این
رستوران از عواملی است که مشتریان کم درآمد را به سمت ۵ رستوران دیگر موجود
در برج میلاد که با هزینه های زیر ۱۰ هزار تومان از میهمانان پذیرایی می
کنند، هدایت می کند.
اگرچه پرداخت مبلغ ۱۶۸۰۰۰ تومان برای یک وعده غذا ،اندکی با جیب ۷۰ درصد از
مردم که آمارها می گویند حداقل درآمد یعنی ماهانه ۳۳۰ هزار تومان را
دریافت می کنند، کمی تا قسمتی فاصله زیاد دارد ولی از آنجایی که این مردم
بطور معجزه آسایی از عهده هزینه های سنگین زندگی تهران برآمده اند برای عقب
نماندن از آن ۳۰ درصد باشد بعید نیست که برای یک بار هم شده مهمان بلند
مرتبه ترین رستوران ایران شوند.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
شنبه 20 اسفند 1390 12:29 ق.ظ
نویسنده :
حسام
شیخ بهایی به دوستش گفت :
روز گذشته در این قبرستان کنار خانه شما امر عجیبى را دیدم که جماعتى میتى
را در گوشه اى از این گورستان دفن کردند، پس از چند ساعت که گذشت و همه از
قبرستان خارج شدند، بوى بسیار خوش و معطرى به مشام من خورد که با عطرهاى
دنیا قابل قیاس نبود.
خیلی چیزها برای ما عجیب است و شاید باور آن هم خیلی مشکل باشد.
اما برای کسانی که چشم تیز بین دارند و یا عنایتی به آنها شده، این مسائل
مثل روز روشن است.
از آنجایی که طبق طبیعتمان تا چیزی را نبینیم باور نمی کنیم، لذا امور
ماورای ماده و مسائلی که مرتبط با عالم غیب است غالبا جزو آن دسته مطالبی
است که باورش برای عموم مردم مشکل است.
عذابهای اخروی، ملائکه و شیطان و حتی بهشت و جهنم و عذاب قبر هم از این قاعده مستثنا نیست. حکایات بسیاری از علما و عرفای ما نقل شده که برخی از این صحنه ها را دیده اند و یا حتی در بیدار درد آنها را حس کرده اند.
ولی متاسفانه غفلت و بی توجهی ما کار را خراب می کند و گمان می کنیم که هر چه نمی بینیم وجود ندارد.
در حالی که در روی این کره خاکی و ماده هم خیلی چیزها هست که ما ندیده ایم و یا حتی دست بشر به آن نرسیده است.
به این حکایت جالب دقت کنید:
روزى شیخ بهائى به دیدار شخصى که از اهل معرفت و بصیرت بود و در کنار یک قبرستان در اصفهان منزل داشت مى رود. شیخ بهائى به دوستش مى فرماید:
روز گذشته در این قبرستان کنار خانه شما امر عجیبى را دیدم که
جماعتى میتى را در گوشه اى از این گورستان دفن کردند، پس از چند ساعت که
گذشت و همه از قبرستان خارج شدند، بوى بسیار خوش و معطرى به مشام
من خورد که با عطرهاى دنیا قابل قیاس نبود بسیار تعجب کردم که این بوى عطر
از کجاست ؟
به اطراف نگاه کردم ، یکباره جوان زیبا رویى را دیدم که به سمت
آن قبر مى رفت کم کم از دیده گانم محو شد. طولى نکشید که بوى متعفن و بدى
به مشام من رسید که از هر بوى گندى در دنیا بدتر بود،
باز متعجب شدم به اطراف نگاه کردم ، سگى را دیدم که بسوى همان قبر مى
رفت و سپس ناپدید شد. همینطور بحالت تعجب ایستاده بودم که ناگهان همان جوان
زیبا از طرف آن قبر برگشت ولى بسیار مجروح و زشت شده بود.
به خودم جراءت دادم که بسوى او بروم و سؤ ال کنم ، به کنارش رفتم و گفتم حقیقت امر را براى من روشن کن .
گفت : من عمل صالح این
میتى بودم که الان شما شاهد دفن او بودید و من در کنارش باید مى بودم که
ناگهان ، سگى وارد قبرش شد که همان اعمال زشت و ناشایست او بود و
چون گناهان او بیشتر از اعمال صالح او بود لذا آن سگ به من حمله کرد و مرا
از قبر، بیرون انداخت ، و الان همان سگ با او هم نشین است .
شیخ بهائى مى فرماید: این نوع از مکاشفات صحیح است
چون بعقیده ما اعمال انسان در عالم قبر و برزخ تجسم پیدا مى کند و به
صورتهاى متناسب با اعمال تبدیل مى شود، که اگر اعمال صالح باشد، به صورتهاى
زیبا جلوه مى کند و ظاهر مى شود و اگر اعمال ناپسند، در انسان جمع شده
باشد، به شکل صورتهاى زشت ظاهر مى شود (1) .
منابع:
1- عالم برزخ ص 133
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 19 اسفند 1390 01:11 ق.ظ
نویسنده :
حسام
این مطلب فقط جنبه
طنزگونه دارد ، ولاغیر !
لطفا به خانوما بر
نخوره !
صبح
ساعت ۵
زن ایرانی قدیم: به
آهستگی از خواب بیدار میشود. نماز میخواند و سپس به
لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
زن ایرانی جدید: مثل
خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..
صبح
ساعت ۶
زن ایرانی قدیم: شیر
گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه
را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بیدار
کردن آقای شوهر است.
زن ایرانی جدید: باز
هم خوابیده است
صبح
ساعت ۷
زن ایرانی قدیم:
مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود
و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت
سرش به او فوت میکند.
زن ایرانی جدید:
هنوز خوابیده است.
صبح
ساعت ۱۱
زن ایرانی قدیم:
مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن
ناهار است.
زن ایرانی جدید:
تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با
دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است
ظهر
ساعت ۱۲
زن ایرانی قدیم:
مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
زن ایرانی جدید: در
حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع
پازیشن های جدید جهت چیز صحبت میکند
ظهر
ساعت ۱۳
زن ایرانی قدیم: در
حال شستن جوراب و لباسهای آقای خانه درون تشت وسط
حیاط خلوت میباشد.
زن ایرانی جدید: در
حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته
غرغر کردن است…
ظهر
ساعت ۱۴
زن ایرانی قدیم: در
حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه
آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن
گل گلی خود را پوشیده است.
زن ایرانی جدید: در
حال انداختن یک غذای آماده درون مایکروفر بوده و در
همان حال در حال تماشای FashionTV میباشد.
ظهر
ساعت ۱۵
زن ایرانی قدیم: در
حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و
بردن علوفه برای گاوشان میباشد.
زن ایرانی جدید: با
یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.
عصر
ساعت ۱۶
زن ایرانی قدیم:
مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در
کوچه خونی شده است.
زن ایرانی جدید: در
حال پرو کردن لباسهای خریداری شده است. در همان حال
هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را
فریاد میکشد.
عصر
ساعت ۱۷
زن ایرانی قدیم: دم
در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
زن ایرانی جدید: در
لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.
عصر
ساعت ۱۸
زن ایرانی قدیم: برای
شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال
صحبت با او است.
زن ایرانی جدید: از
این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را میبرد.
شب
ساعت ۱۹
زن ایرانی قدیم: سفره
شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال
خرید است.
شب
ساعت ۲۰
زن ایرانی قدیم: در
حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.
زن ایرانی جدید:
کماکان در حال خرید است.
شب
ساعت ۲۱
زن ایرانی قدیم: در
حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.
زن ایرانی جدید: در
رستوران ، پیتزا میل میفرمایند.
شب
ساعت ۲۲
زن ایرانی قدیم:
رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال
ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
زن ایرانی جدید: در
حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 19 اسفند 1390 01:08 ق.ظ
نویسنده :
حسام
*وقتی جوراب پاته، حتما دمپایی دستشویی خیسه!
*اگه سال تا سال
یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافی
یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه میفهمن!
*موقع فوتبال نگاه
کردن هشتاد دقیقه میشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی
نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای میبینی بازی
2-2 تموم شده!
*هرچقدر هم دلیل
منطقی واسه خرید یه چیز داشته باشی، همیشه یکی اون
نزدیکی ها هست که بگه سرت کلاه گذاشتن عجیب!
*وقتی پیاده باشی
تاکسی گیرت نمی آد، اما وقتی با ماشین باشی توی
ترافیکی از تاکسی ها گیر می کنی.
*هروقت گرسنه میای
خونه، اون شب اتفاقی غذا ندارین. اما یه شب که بیرون
غذا می خوری وقتی میای خونه می بینی غذای مورد علاقت
رو درست کردن.
*تو یه ظرف آجیل
اولین چیزی که می خوری یه بادوم تلخه.
*موقع درس خوندن
پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه. دوست داری ساعت
ها بشینی بهشون نگاه کنی.
*سر جلسه به دوستت
که هیچی نخونده کل سوال ها رو برسونی و برگه هاتون با
هم مو نزنه، نمره اون بیشتر می شه. این از قوانین ثابت
مورفی هستش، شک نکن!
*اگه یک بار سر
کلاس نری و استاد بگه جلسه بعد امتحانه، هیشکی بهت خبر
نمیده! اما امان از اون روزی که یکی از اساتید حذف کنه،
شونصد نفر یادت می افتن و بابای گوشیت رو در میارن از
بس مسیج میدن که فلانی، استاد گفت حذفی!
*برای موفق شدن
تنها یک راه وجود دارد، اما برای شکست خوردن راه های
زیاد.
*اگه یه ماشین صفر
بخری، هرچقدر هم مواظبش باشی و سعی کنی جای مطمئنی
پارکش کنی، بازم خط روش می افته، ولی ماشین کهنه
داغونت رو بزار وسط اتوبان کرج، شب بیا سالم برش دار.
*یه وقت هایی که
خیلی عجله داری اگه لاستیک هواپیما هم زیر ماشین
انداخته باشی، میای می بینی 2تاش پنچره!
*دقیقا همون روزی
که 5 دقیقه دیرتر بیدار شدی تمام وسایلت مفقود میشن!
*دقیقا وقتی جفت
دستات تا آرنج گریسی یا
گلی هستش، چشمت خارش می گیره!
*اگر یک تاریخ
برای شما خیلی مهمه، 10 روز قبل از اون یادتونه و
دقیقا همون روز یادتون میره. 355 روز بعدش هم دارید
حرص از یادرفتنش رو می خورید. این قضیه فقط تا وقتی که
اون تاریخ مهمه ادامه داره و بعدش برعکس میشه.
*اگر شما از یک صف
به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی
خواهد شد.
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
جمعه 19 اسفند 1390 12:49 ق.ظ
نویسنده :
حسام
«انداختن، توی کاسه گذاشتن، کلاه گذاشتن و...» این کلمات را میشود،
مترادفهای جدید و امروزی واژه قدیمی «کلاهبرداری» دانست،البته کلاهبرداری
قدمتی به اندازه خود بشر دارد، ولی یک بار دیگر فکر کنیم چرا آدمها –
معمولا با ولع و لذت- سر هم کلاه میگذارند؟
- البته باید اعتراف کرد که آقایان انگیزه ذاتی بیشتری برای کلاهبرداری
دارند، خانمها معمولا تا مجبور نشوند، کلاهبرداری نمیکنند،آره؟!!!
طبعا یک بعد و یک انگیزه مهم هر نوع کلاهبرداری، به دلایل اقتصادی، طبقاتی،
مادی باز میگردد. در یک کلام سودجویی، اما این همه ماجرا نیست،
کلاهبرداری یک ضلع روانی و غیرمادی هم دارد، شاید بشود اسمش را «لذت
گولزدن» گذاشت. «گول بدون پول»، یک نوع شیطنت کاملا خاص، یک نوع «بازی»،
یک نوع سرگرمی بزرگسالانه، یک نوع ابراز قدرت پنهان، شاید هم ابزاری برای
ارتقای اعتماد به نفس و...برای خیلی از آدم هاست است. شاید بهترین ترجمه
عامیانهاش همان اصطلاح عامیانه «اسکول کردن» باشد.
حالا سوال این است که چرا اسکول میکنند یا اسکول میکنیم یا اسکول
میشویم؟ بعضی کاسب ها- شاید بیشتر قشر شریف موبایل فروشها - اینقدر سر
مردم کلاه گذاشتهاند که دیگر کلاه گذاشتن خشک و خالی و معمولی- و
گرانفروشی معمولی- برایشان جذابیت و هیجانی ندارد!
در این موارد، بخصوص اگر اضطرار فروش نباشد و بازار پر از مشتری باشد،آنها
معمولا روش دیگری برای سرگرمی و اسکول کردن پیدا کردند، شروع میکنند به
دست انداختن، حتی دلسوزی افراطی و راهنمایی کامل ومفصل و گیجکننده،
استفاده از اطلاعات و معلومات خود برای تسلیم کردن یک آدم،شاید از همان
حالت گیج شدگی مشتری، وادادگی و نافهمی و حیرتش،لذت میبرند، اقلش این است
که سوژه خنده روزشان را به دست میآورند، میدونی؟
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
جمعه 19 اسفند 1390 12:51 ق.ظ
دوشنبه 15 اسفند 1390 09:24 ب.ظ
نویسنده :
حسام
دیدگاه ها :
نظرات
آخرین ویرایش:
- -
تعداد کل صفحات : 7
1
2
3
4
5
6
7